تبلیغات
tasnim91 - رمضان
tasnim91
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما-آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
شنبه 22 تیر 1392 :: نویسنده : آ. ن (بنده ی خدا)
به نام خدا


اینجا جَمَل است بین نفس و دل...چرا جَمَل؟ چون جمل یک جبهه اش طلحه و زبیر، مصلحت بینی و خودخواهی و نفاق و خودپرستی و هرآنچه پست و فرومایه [نفس] بود و جبهه ی دیگرش علی، نماد کامل شکیبایی، عدل، خدا پرستی، بزرگی، انسانیت، فهم،همه چیز...همه چیز...کسی که گاه می اندیشم وجود مقدس و متعالی اش نمایش گوشه ای از عظمت و زیبایی بیکران تو بود...نازنین خدا...دست مریزاد...همین یک گوشه از زیباییت آنقدر بزرگ و عظیم است که نَفَسِ عاشقانش را بریده...به قول استاد و شهیدِ من، براستی که علی زیباترین سروده ی هستی است. 
چرا نفس و دل؟ نفس سرزمین هموار برای تازیدن های شیطان است و دل حرم الله، دل تخت پادشاهی خداست...
ای داد...می بینی خدا؟ از هر کوچه ای که وارد می شوم تا کمی بنویسم...کمی واژه ها را صف کنم در نهایت هر طوری که شده به علی ختم می شود...به علی می رسد...چه کنم؟ از هرچه می خواهم کامل ترینش را مثال بزنم از علی یاد می کنم...
داشتم می گفتم از جَمَل، تو دوباره واسطه شده ای...مهربان که باشی همین است...همه چیز را بهانه می کنی که مهربانی کنی...حتی رمضان را...
نمی فهمم این همه اصرار برای چیست؟ تو که الله صمدی...بی نیازی...چه من خوب باشم چه بد...چه دوستت داشته باشم چه نداشته باشم...خودمانیم ... مگر می شود تو را دوست نداشت؟...می شود به آب بگویی خیس نباش؟!...




سه دغدغه ی فکری
-خواهش می کنم زمانی که نیازمندی به ما مراجعه می کند، عزت نفس او را خرد نکنیم، خواهش می کنم، خواهش می کنم حتی اگر نمی خواهیم کمکش کنیم با لبخند و احترام بگوییم "نمی توانم کمک کنم"...دروغ ندارم و ... هم نمی خواهد بگوییم. فکر می کنم که خدا هم به سادگی در مورد کسانی که با رفتار، زبان یا حتی نگاهشان به شخصیت دیگران لطمه می زنند، کوتاه نمی آد. کمی به خودمون بیاییم، مگر چقدر دیگر قرار است زنده باشیم؟! مطمئنم اگر همین الان به ما بگویند 1 ساعت بیشتر فرصت نداری، با همه مهربان می شویم...خب مگر چیزی غیر از این است؟ مگر ما می دانیم چقدر دیگر فرصت داریم؟ 1 سال؟1ماه؟1 هفته؟1ساعت؟1 دقیقه؟1ثانیه؟...
-به نظرم خدمه و کارمندهای رده پایین تر به شدت باید مورد احترام قرار بگیرند. همین که برای روزی حلال حاضر شدن در چنین پستی قرار بگیرن خودش کلی فشار روحی به همراه داره به نظرم (هرچند به مرور زمان عادت می کنند) ولی این به معنای این نیست که ما می تونیم عزت نفس و شخصیت شون را هر طور که می خواهیم تا بزنیم، هر طور دلمون می خواد صداشون کنیم یا باهاشون برخورد کنیم، همه چیز باید با خواهش باشه، حتی در مواردی که ما می دونیم وظیفه است...باید با احترام باهاشون برخورد کرد طوریکه عزت نفس شون زیر سوال نره،یادم بماند... هرکس در هر پستی که باشد یک انسان است...
-و اینکه یکی از ناپسندترین صفات واسه یک مدیر، دهن بینی هست...حالا نه تنها مدیر، همه ولی خب دیگه واسه مدیر واویلاست...
(منظورم مدیر محل کارورزی ام نیست، این جمله زمانی که یکسری بحث ها شد در ذهنم نقش بست.)


پ.ن : قسمت اول نوشته را صبح نوشتم، قسمت دومش را ظهر، دلم می خواست قسمت اول که یک نیایش رمضانی بود کاملتر کنم ولی فعلا رمقی نیست...احساسم هم همراه با آب بدنم تبخیر شده...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

من....بنده ی خدا هستم
نوشتن راه فرار من است از خود بی قرار خودم...آنگاه که لبریزم...!
بکوشیم زندگی را به بندگی خالصانه ی او تبدیل کنیم.

مدیر وبلاگ : آ. ن (بنده ی خدا)
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :