تبلیغات
tasnim91 - زیباترین سروده ی هستی، علی -1
tasnim91
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما-آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

به نام خدا

 

"زیباترین سروده ی هستی، علی "

نوشته شهید چمران (شهیدِ من)

نمی دانستم چگونه می توان برخی شیفتگی ها را شرح داد. هرچه فکر می کردم که چگونه این احساس شوقی که هربار پس از نام تو در دلم فوران می کند را شرح دهم واژه ای هم طراز آن نمی یافتم گاهی می نوشتم می نوشتم می نوشتم ولی دست آخر آن احساس رضایتی که باید می بود، نبود...احساس کودکی را داشتم که می خواهد زبان بگشاید و سخن بگوید ولی ادای کلمات را بلد نیست...حتی نمی داند چه باید بگوید...کتاب استاد را که بدست گرفتم، انگار که عطش سالها با کلماتش می رفت تا اندک اندک فرو نشیند...چقدر زیبا و از عمق جان با علی سخن می گوید...و چه حیرت انگیز ... استاد...اینها همه حرفهاییست که دوست داشتم با مولا بگویم ولی بلد نبودم...عشق بر مرکب جملات و کلمات شیرین استاد می تازید...و من محو قلم استاد شده بودم...درست مثل کودکی که به لبانت خیره می ماند تا ادای کلمات و سخن گفتن بیاموزد...

بنگرید عشق بازی چمران با علی را ...

"انیس تنهایی من، غمخوار من هنگامی كه كوهی از غم مرا می‏فشرد، تسلی‏بخش قلب مجروحم هنگامی كه در آتش درد می‏سوزم، در طوفان‏های حوادث، در گرداب‏های خطر و نابودی، هنگامی كه كشتی شكسته‏ی وجودم بر تخته سنگ‏های كینه و نفرت برخورد می‏كند، و باران تهمت و افترا بر من می‏بارد، در تاریكی ظلمت، كه دیگر هیچ امیدی ندارم و همه‏ی راه‏ها كور شده است و دل به نیستی نهاده‏ام و فقط توكل علی‏الله قلبم را روشن كرده است، آن‏جا علی كشتیبان كشتی شكسته‏ی وجود من است. علی، علی، ‏علی، چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ چه‏طور نام تو را كه بر قلبم گره خورده است، بر زبان آورم؟ چگونه عشق ازلی‏ام را به تو كه در سراچه‏ی دلم نهان شده است و گوش نامحرم را جای پیغام ملكوتی او نیست، بازگو كنم؟ علی چه بگویم؟ كه مرا ممكن است به شرك متهم كنند؟
اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود، بدون شك تو را می‏پرستیدم. تو تجلی خدایی، تو تجسم صفات خدا و معیارهای خدایی، تو خلیفه‏الله علی‏الارضی، تو هدف انسانیتی، تو خدا نیستی؛ ولی وجود تو را جز خدا پر نكرده است. علی آرزوگاه راز و نیازهای شبانه‏ی من، آه‏های سوزان صبحگاهی من، ناله‏های دردآلود من زیر شكنجه‏ی ظلم، فریادهای پر خروش قلب سوزانم در ظلمت‏كده‏ی جهان

اگر پرستش غیر از خدا مجاز بود!علی را می پرستیدم.به خود اجازه نمیدهم که برای شناخت علی کلمه ای بر زبان برانم و با قدرت عقل شخصیت او و زندگی پرماجرایش را تجزیه و تحلیل کنم. شناخت علی فقط به قدرت عشق میسر است و فقط عشق اجازه دارد به حریم علی نزدیک شود. من هم فقط به قلب سوخته خود اجازه میدهم که از علی سخن بگوید و فقط به حرمت عشق جرات میکنم به علی نزدیک شوم. اگر شعله عشق او در دلم زبانه نمی کشید ابدا به ساحتش جسارت نمیکردم و نامش بر زبان نمیراندم.ولی چه کنم که سرتاپای وجودم در عشق او میسوزد ... "

 

 پ.ن: باران بزن به سقف خانه ی دلِ تنگم...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

من....بنده ی خدا هستم
نوشتن راه فرار من است از خود بی قرار خودم...آنگاه که لبریزم...!
بکوشیم زندگی را به بندگی خالصانه ی او تبدیل کنیم.

مدیر وبلاگ : آ. ن (بنده ی خدا)
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :