تبلیغات
tasnim91 - خاطرات روزهای کاری من-3
tasnim91
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما-آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
سه شنبه 4 تیر 1392 :: نویسنده : آ. ن (بنده ی خدا)

به نام خدا

 

امروز خانمِ سارا مرخصی بود و من و خانم مهندس توی اتاق تنها بودیم. عجیب سوت و کور شده بود اتاق...ماشاا... اینقدر که پر سر و صدا و شیطون و پر جنب و جوش این خانم که نبودش تو کل قسمت اداری بیمارستان توی ذوق می زد، کلی از همکارها اومدن سراغش را گرفتن. به خاطر حضور سارا و خنده ها و شوخی و شیطونی هاش رفت و آمد توی اتاق ما  زیاده...تازه هرموقع هم که کسی داره از روبروی اتاق رد میشه و داخل نمیاد سارا با صدای بلند...خب  چه خبر؟ اون بنده خدا هم مجبور میشه بیاد اتاق یک سلام احوالپرسی بکنه، سارا یکم اذیتش کنه بعد بره...

سارا عادت داره با موسیقی کار کنه، حالا خدا رحممون کرده موسیقی سنتی دوست داره. بحث این شد که طفلک من و خانم مهندس که نسبت به سارا خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی آرام تریم و بحث  کشیده شد به اینکه خانم ها مظلوم واقع شدند و... . کلی حرف زده شد که نهایتا نظر خودم را به نگارش در می آرم، به نظرم آرام بودن جزئی از وجود یک خانم هست و این جنبه ی شخصیتی خانم یعنی آرام بودن و آرام بخش بودنش باید به اندازه ی خودش قوی باشه. بعلاوه به نظرم نیازه که یک خانم دو شخصیتی باشه، خیلی ها به این ایراد وارد می کنند و یکسری حرفهای فمنیستی می زنند که نه خانم ها باید آزاد باشند و هرطور دوست دارند رفتار کنند ولی این نظر من هست ممکن هست خالی از اشتباه نباشه اما حداقل تکیه گاه من در این موضوع این هست که بگم این چیزی هست که من از دینم فهمیدم. این نظر من هست که توی خونه پرشر و شور و شیطون و خنده و شوخی و پرنشاط و بیرون از خونه باید این احساسات و هیجانات با مهارت تمام مهار بشه؛ خیلــــــــــــــــــــــی کار سختیه اما شدنیه و شدنش وقتی آسونتره که چادری باشه...به طرز شگفت انگیزی این پوشش رفتار آدم را تحت الشعاع قرار می ده و رفتار و منش خانم شکیل تر و متین تر میشه. منظورم این نیست که یک خانم حضور فعال نداشته باشه، صحبت نکنه و...، اعتماد به نفس و حضور فعال چیزی غیر از یکسری موارد دیگه است. به نظرم در تمام نظراتی که راجع به این مساله اعلام شده بود یک کم لطفی خاصی احساس می شد...کم لطفی از یاد بردن منش و رفتار فاطمی و الگوگیری محض از غرب...یک آزادی خواهی که اگر حتی دین اسلام و فرهنگ زیبای فاطمی و مذهب را هم کنار بگذاریم، به نظرم به معنای واقعی cheap  هست. دلم به یاد مامان فاطمه گرفت... .

چند روز پیش توی مسیر بیمارستان با بابا بحث می کردم که چرا ارزش یکسری مسائل کلا توی جامعه مون داره کمرنگ میشه...مثال آوردم که مثلا شوخی با همکاران توی محیط کار تا یک حدی که همه گرفته و اخمو نباشند و یکسری موارد رعایت بشه به نظرم اشکالی نداره اما متاسفانه چیزهایی که می بینیم از این حد فراتر رفته...بابا واسم توضیح داد که اکثر مواقع قصدی توش نیست و شاید چون مدت زیادی هست که با هم توی یک محیط مشترک هستند احساس می کنند دقیقا مثل یک خانواده اند و راحت می گیرند و بعد توضیح داد که البته نباید اینطور باشه و متاسفانه هست و هرکس باید خودش را حفظ کنه و... و بعد هم نصایح دخترانه-پدرانه که من کشته مرده اش هستم؛ (هربار این نصایح به این جمله از من که بابا تو که منو می شناسی و با نوشابه باز کردنهای بابا برای من، خاتمه پیدا می کنه).  و بعد هم با نگرانی پرسید مگه چیزی شده؟ توی اتاق تون راحت نیستی؟ که گفتم نه برای من موردی پیش نیومده و خواستم یک بحث اجتماعی کرده باشم...

جالب بود بابا اون روز 3 بار از بخش مردان به قسمت اداری بیمارستان اومد و به من سر زد (عاشق این نگرانی هاتم).

امروز علاوه بر اینکه خانمِ سارا نبود، خانم مهندس هم 2 ساعتی مرخصی ساعتی گرفتن و رفتن بیرون. من ماندم و اتاق و صد نفر مراجعه کننده. صدای تلفن اداری هم که می دونید چه شکلیه...پس از خواب هم خبری نبود. میل به مطالعه هم نداشتم. حوصله ام سر رفته بود و تنها راه سرگرم کردن خودم را توی قدم زدن توی محوطه و عکس گرفتن از گل و سروکله زدن با زنبور و پروانه و کفشدوزک و ملخ  دیدم. یکی از بهترین عکس ها تقدیم به شما:


صحبت با سارا شروع شد ولی این مواردی که عنوان شد نقد شخصیت سارا نبود. سارا دوست من هست و خیلی ویژگیهای مثبت داره، خیلی شوخ هست ولی حواسش به یکسری موارد هم هست، ، مواردی که حتی من ازش یاد می گیرم. در کل نمیشه بدون دانستن پیشینه انسان ها به قضاوتشان بنشینیم، ما نمی دونیم محیط تربیتی این فرد در خانواده چطور بوده...نمی دونیم با چه ارزشهایی بزرگ شده و خیلی چیزهای دیگه، بنابراین نمیشه برچسب زد و گفت فلان کس با این رفتار بد هست و فلان کس با این رفتار خوب. این یک بحث کلی بود که در طی صحبت هایی که پیش اومد، نوشتم.

پ.ن1: راستی من یک سوال واسم پیش اومده...دستور پخت کیک و شیرینی و ... را هم میشه توی گزارش کارورزی آورد؟ خوب این ها هم جز آموزش بوده دیگه...من که فکر نمی کنم دکتر ال.گ مشکلی داشته باشه :)

پ.ن 2: خودم را از موارد بالا مبرا نمی دانم و تنها به خدا پناه می برم. اعوذ بالله من نفسی، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 تیر 1392 08:11 ب.ظ
I recommend you to try writing in English.
I love writing my day in this way.
آ. ن (بنده ی خدا)thanks for your good suggestion
سه شنبه 4 تیر 1392 06:12 ب.ظ
سلام
شطوری؟ خوبی؟پست قبلیت که خیلی قشنگ بود.این پستت هم جالب انگیز ناک بود...اره موافقم با اینکه بعضی مواقع خصوصا تو محیط بیمارستان حریمها شکسته میشه.البته تو محیط دانشگاه هم گاهی این چیزا دیده میشه.خصوصا تو رشته ما و شما که بعضی مسائل علمی دیگه خیلی رله میشه !و به محیطهای غیر علمی میکشه!!ولی یه چیزی که هس ادم خیلی حس بدی پیدا میکنه وقتی مثلا کسی رو ضایع میکنه!چون اون طرف هم خیلی وقتا واقعا منظوری نداره و اگه تو چیزی بگی تازه یه جور دیگه راجع بهت فکر میکنن...
جای فکر داره!
آ. ن (بنده ی خدا)سلام،
زنده باشی دوست من.
ممنون از حضورت.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

من....بنده ی خدا هستم
نوشتن راه فرار من است از خود بی قرار خودم...آنگاه که لبریزم...!
بکوشیم زندگی را به بندگی خالصانه ی او تبدیل کنیم.

مدیر وبلاگ : آ. ن (بنده ی خدا)
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :