تبلیغات
tasnim91 - تخریب چی
tasnim91
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما-آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
شنبه 1 تیر 1392 :: نویسنده : آ. ن (بنده ی خدا)
به نام خدا




تصور کن تو در یک قالب مشخص شخصیتی داری پیش میری و در رفتارت، گفتارت و حتی نوشتارت و... از یک سری اصول و قواعد مشخص پیروی می کنی، حفظ چارچوب شخصیتی ات هم واست خیلی مهمه حتی وقتی هیچکس نمی بینه...خدا که می بینه...
در این وضعیت تا حالا شده کسی یک کاری انجام بده که نهایتا طوری به نظر بیاد که اون کار از سمت شما انجام گرفته؟ وقتی متوجه می شید، چه احساسی بهتون دست میده؟
اصلا احساس قشنگی نیست...اصلا احساس قشنگی نیست...برای اینکه بیش از این اذیتم نکنه دارم سعی می کنم بی خیال باشم...ولی آخه...واسم مهم بود...نباید اینطور می شد...
می دونید سخت ترین و طاقت فرساترین قسمت قضیه کجاست؟ اینکه اون کسی که فکر می کنه کار از سمت من انجام شده اونقدر بزرگوار و محترم و متین هست که به روت نمیاره...
چقدر دلم می خواد برم و همه ی ریز ماجرا را توضیح بدم و بگم که اینطور شده و اینطور شده و اینطور شده... اما نمیشه...آخه بی مقدمه شروع کنم، چی بگم؟ ...آخه برم توضیح چی رو بدم؟...توضیح کم لطفی یکی دیگه نسبت به من؟ اشتباه یک نفر دیگه (تخریب چی) که به وجهه و شخصیت من لطمه زده؟ واسه مامان که میگم، میگه قضیه اونقدرها هم بزرگ و بد نیست...ولی آخه واسه من همین کوچیکش هم مهمه...منی که تو ارتباطاتم در مورد تک تک کلماتم دقت به خرج می دم و حریم کسی را نمی شکنم همانطور که من انتظار دارم طرف مقابلم حریمم را حتی در کلام حفظ کنه...وای خدااااا...
خدایا تو که می دونی منو...تو که خبر داری...خودت به دلش آگاه کن که کار من نبوده...خودت یه طوری حل و فصل کن قضیه رو که من اینقدر شرمنده نباشم...خدایا باز هم من را از جایی روزی بده که گمان نمی برم...
شما جای من بودین چکار می کردین؟

پ.ن: البته ایشون من و اخلاقم را می شناسه...شاید 1% پیش خودشون احتمال بدن که من اون کار را نکردم...نمی دونم...توکل به خدا...کاش توضیح داده بودم...:(

من یک مقدار دیر فهمیدم...کاش می شد توضیح بدم...خدایا...تو از همه چیز با خبری...تو که می دونی قضی چی بوده...خدایا آبروم را حفظ کن...گناه نبوده که بگویم بی گناهیم را اثبات کن ولی احساس می کنم کار قشنگی هم نبوده...مادامیکه تمام شواهد و قرائن بر علیه من است...به تو پناه می برم که آبرویم را حفظ کنی ... خدایا هربار یادش می افتم دلم می خواد فریاد بزنم...من نبودم...قضیه اینطوره...شرم توی وجودم به نقطه ی جوش می رسه...شاید هرکس دیگه ای بود واسش مهم نبود یا اصلا این قضیه اینقدرها بزرگ واسش جلوه نمی کرد...اما دوباره امشب یادش افتادم...وای که چه حس خجالتی...خدا به دست تو سپردم...
کاش واضحا به روم می آورد تا توضیح می دادم و از این شرمندگی نجات پیدا می کردم...

الان خیلی از این قضیه می گذره، ولی باز به یادش افتادم،هربار به یادش می افتم دلم می خواهد زمین دهان باز کند و من را یک جا ببلعد...خدایا من آبرو دارم...تو را به مولا خودت قضیه را حل و فصل کن...تو که همه چیز را می دانی...خدایا...ایکاش یک فرصت توضیح پیش می آمد...ایکاش به من می گفت ...خدایاااااااا...آخه توضیح دادنش هم حتی خجالت داره...هرچند سوتفاهم باشد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1 تیر 1392 09:29 ب.ظ
سلام که نام خداست
بستگی به طرفش داره خوب . بستگی به میزان اشتباه بودنش هم داره . به خیلی چیزهای دیگه هم وایستهاست . گاهی وقتا شرایط یجوریه که حتما میرم توضیح میدم . گاهی زمان همه چی رو معلوم میکنه . گاهی به طرفی که باعث این مسئله شده بیشتر محبت کردم تا خودش شرمنده بشه و بره به اون طرف توضیح بده .
خیلی حالتهای مختلف داره . تو یه نظر و یه پست قابل توضیح نیست جانکم .
.ولی همونطور که قبلا هم بهت گفتم همه چی بین تو و خداست نه بین تو و مردم . و همونطور که بهش ایمان دارم لحظه لحظه زندگیمون داریم بوسیله هم امتحان میشیم . این امتحان توئه . امتحان منه . امتحان اون دو نفر هم هست . دعا میکنم هیچ کدوم مردود نشیم بالام جان .
آ. ن (بنده ی خدا)ممنونم.حضورت دلگرمم کرد دوست من.
اتفاقا موقعیتش هم پیش اومد، حرفش هم شد که توضیح بدم ولی خجالت کشیدم.خدااااا....
آخه چی بگم من...!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

من....بنده ی خدا هستم
نوشتن راه فرار من است از خود بی قرار خودم...آنگاه که لبریزم...!
بکوشیم زندگی را به بندگی خالصانه ی او تبدیل کنیم.

مدیر وبلاگ : آ. ن (بنده ی خدا)
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :