تبلیغات
tasnim91 - خاطرات روزهای کاری من-2
tasnim91
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما-آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
چهارشنبه 29 خرداد 1392 :: نویسنده : آ. ن (بنده ی خدا)
به نام خدا



این روزها احساس این خانم های کارمندی که سرشان خیلی شلوغ هست را دارم، احساس خوبیه...اینکه سرم شلوغ باشه را خیلی دوست دارم...البته به شرطی که کاری باشه که دوست داشته باشم ...ترجیحا یک فعالیت مرتبط با رشته ام...امروز تمام وقت بدون حتی یک لحظه نشستن با خانم مهندس و آقای مهندس سرپا بودیم، قرار بود چند تا نیکوکار پولدار به بیمارستان بیان .
خیلی جالب بود، تک تک بخش ها را 5-6 نفری دید می زدیم، البته من که نخودی بودم. تجربه ی خیلی جالبی بود. قیمت تجهیزات پزشکی خیلی خیلی بالا هست.
یک مساله ای که متاسفانه امروز در طی این ماجراها متوجه شدم این هست که دریل ارتوپدی اتاق عمل با یکسری مواد شیمیایی ضد عفونی میشه که خیلی خطرناک هست و برای کسی که داره این کار را انجام میده شدیدا سرطان زا هست.
سوالم از خانم مهندس این بود که چرا برای ضدعفونی از اتوکلاو استفاده نمیشه و پاسخ خانم مهندس این بود که این دریل فقط باید با این مواد ضدعفونی بشه و در صورتی که قرار باشه دریل ارتوپدی با اتوکلاو ضدعفونی بشه می بایست کلا یک دریل جدید خریداری بشه!!!! که بیمارستان تا حالا بودجه ای به این بخش اختصاص نداده!!!!!!!!!
این بود که یک بحث مهم بین مهندسین و خیرین خرید این دریل بود...پیش فاکتورهای خرید دریل را که دیدم قیمتش تقریبا 20 میلیون بود! نمیدونم نهایتا نظر خیرین چی میشه ولی امیدوارم این مورد بهش توجه بشه و حداقل این یکی خریداری بشه...
این روزها خیلی شیرینه خدای من...همون روزهایی هست که دارم خیلی زیااااد یاد می گیرم و این را خیلی دوست دارم. قرار گرفتن توی محیط جدید و برخورد با یک عالمه انسان جدید خودش یک دنیا تجربه است. فقط یک مساله که آزارم میده این هست که یکم مساله شوخی با نامحرم توی این محیط زیاد جدی گرفته نمیشه و من خیلی مراقبم که در عین اینکه به همه احترام میگذارم و به اصطلاح بی مورد هم نخواهم توی پر کسی بزنم ولی خیلی مراقبم حریم های من با بقیه حفظ بشه و خدارو شکر توی این چند روز به نظر خودم موفق بودم. مجبورم در بعضی موارد خودم را شدیدا مشغول نشون بدم و به حرف هاشون نخندم...
سارا (31 ساله) اسم یکی از هم اتاقی های من و خانم مهندس توی بیمارستان هست...اسمم را گذاشته "نی نی ِ مسلمون !!!! " وقتی اولین بار با این اسم صدام کرد کلی خندیدم بهش. خیلی خانم شوخ طبع و شیطون و البته ماهیه...
خیلی حرف دارم واسه گفتن ولی فعلا کافیه...یک عالمه کار انجام نشده دارم...
دارم لذت می برم از این روزها، خدایا ممنونم...:)

سلطان روح و قلبم : خدا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 خرداد 1392 10:57 ب.ظ
akhe miduni ke man ba gushi bayad eng benevisam.kh tulani mishod
آ. ن (بنده ی خدا)بازگشتت به وبلاگم را به خودم تبریک می گم! :)
چهارشنبه 29 خرداد 1392 10:57 ب.ظ
mikhastam barat sms konam didam halesho nadaram.
آ. ن (بنده ی خدا)بله...بله...
چهارشنبه 29 خرداد 1392 07:55 ب.ظ
اخییی ازی بیمارستان شهدای اینجایی؟؟؟ ازاده شه ژالب اخه یکی از پزشکان اورژانس بهم پیشنهاد داد که تابستون باهاش بیام بیمارستان!البته هنوز نمیدونم چیکار کنم!اخه تجربه نشون داده من اصصلاا توان کنار اومدن با مرگ ادما رو ندارم !و واقعا از این موضوع زجر میکشم!یکی از پزشکای شهر تو بیمارستان دانشگاه اتفاقی منو دقیقا زمانی که یه مریض ارست کرد دید!حالا میگه بهتره قبل از استیجری یه مدتی با محیط اداپته بشی!نمیدونم ولی اگه بیام و تو هم اینجا باشی باید تجربه جالبی باشه!:)
آ. ن (بنده ی خدا)این چند روز خیلی شلوغ بوده سرم و تا بعد از ظهر بیمارستان موندم...اگه تو بیای که خیلی خوب میشه...خوش هم خواهد گذشت ;)
کلک تو که قرار شد دیگه نظر نگذاری؟!!! :*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

من....بنده ی خدا هستم
نوشتن راه فرار من است از خود بی قرار خودم...آنگاه که لبریزم...!
بکوشیم زندگی را به بندگی خالصانه ی او تبدیل کنیم.

مدیر وبلاگ : آ. ن (بنده ی خدا)
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :