تبلیغات
tasnim91 - خاطرات روزهای کاری من-1
tasnim91
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما-آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
سه شنبه 28 خرداد 1392 :: نویسنده : آ. ن (بنده ی خدا)
به نام خدا



در طی همین چند روزی که توی بیمارستان شهرمون مشغول به کارورزی شدم، در یک دنیا تجربه های جدید به روی من باز شده؛ خانم مهندسی که باهاشون کار می کنم از نظر فضایل اخلاقی، مهربانی و خیرخواهی فوق العاده هستند، گرم و صمیمی و بی ریا، مثل خودم ;)) .این باعث شد دوستی بین ما با وجود تفاوت سنی چندساله ای که وجود داره، خیلی سریع شکل بگیره...که البته من فکر می کنم این روابط نیک ایشون برکت مومن بودنشون هست؛ به هرحال خدارو شکر...دارم ازشون خیلی چیزها را یاد می گیرم. ما با هم توی جلسات  شرکت می کنیم و این باعث شد با سایر مهندسین هم رشته خودم در سطح استان آشنا بشم. 
با اینکه می شد در بیمارستان های مرکز استان مشغول بشم ولی بیمارستان منطقه خودمان را انتخاب کردم. متاسفانه یکسری ضعف های عملکردی و تجهیزاتی هست که همه شان را به صورت خاطرات روزانه برای خودم یادداشت کرده ام و اینجا یکی را بیان می کنم.
توی این چند روز در کنار خانم مهندس تقریبا تمام بخش ها را دید زده ام. اما یک بخش شیرین...بخش نوزادان :)
این کوچولویی که عکسش را ملاحظه می کنید بدجوری از من دل برده...هنوز اسمش را نمی دونم اما ایشون در حال حاضر داخل انکوباتور بودن و ما افتخار آشنایی نزدیک نداشتیم...
اطلاع دادن که در بخش نوزادان پمپ سرم آلارم می زنه و هرکاری می کنن قطع نمیشه...این پمپ سرم به این کوچولو وصل بود. من و خانم مهندس راهی بخش نوزادان شدیم و خانم مهندسی پس از بررسی فراوان متاسفانه نتونست مشکل را تشخیص بده و آلارم قطع نشد. قرار شد کلا پمپ سرم بره شرکت برای تعمیر... امروز مجدد عبور ما به بخش نوزادان افتاد و متاسفم که این را میگم ولی پمپ سرم هنوز آلارم میزد...نگران این کوچولوم و از وقتی اومدم تو فکرم در مورد پمپ سرم سرچ کنم و ببینم می تونم تشخیص بدم اشکالش از کجاست؟ ( چه اعتماد به نفسی!!! :))  )
می ترسم یکی از پرستارها از صدای آلارم خسته بشه و دست به کاری بزنه که بعد منجر به آسیب به این دوست کوچولوی من بشه...
چقدر معصومانه خوابیده...
:)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1 تیر 1392 11:35 ق.ظ
این جور تجهیزات پزشکی هیچ فن آوری به روزی ندارن، شرکتهای سازنده مقداری سکریت بازی بی مورد در می ارن که از سرویس دستگاه هم درآمدی داشته باشند.

خانم مهندسی که ذکر کردید مهندس پزشک هستن؟
آ. ن (بنده ی خدا)ممنون از حضور پربارتون.
بله مهندس پزشک هستن.
جمعه 31 خرداد 1392 01:30 ب.ظ
سلام عزیزم.. چه قدر شیرینه.... چه روزای خوبی را داری میگذرونی خدا راشکر...
خیلی این نوشته ات را دوست دارم خانم مهندس... ایشاالله همیشه موفق وشاد باشی...
آ. ن (بنده ی خدا)ممنونم کوچولوی من...دلم برات تنگ شده...از ترم دیگه آروم آروم میشی ترم بالایی ها :)))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

من....بنده ی خدا هستم
نوشتن راه فرار من است از خود بی قرار خودم...آنگاه که لبریزم...!
بکوشیم زندگی را به بندگی خالصانه ی او تبدیل کنیم.

مدیر وبلاگ : آ. ن (بنده ی خدا)
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :