تبلیغات
tasnim91 - تنهایی...
tasnim91
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما-آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : آ. ن (بنده ی خدا)
به نام پروردگار


امروز بعد از ظهر در حد یک ربع خواستم استراحت کنم، در حد یک چرت کوچولو؛ چشمامو که باز کردم بغض عجیبی داشتم، احساس غربت و تنهایی...مثل دختر بچه ای که تازه از خواب بیدار شده و نیاز داره مامانش کنارش باشه...از این صحبتهای لوس که بگذریم...واقعا تا 1 دقیقه احساس می کردم به اینجا تعلق ندارم...از خودم می پرسیدم چرا من اینجام...با چشمم دور تا دور اتاق را دید زدم و بعد احساس کردم کسایی باید باشن ...اینجا...کنار من...که هر روز با چشمام ببینمشون و خیالم راحت باشه که آخیــــــــــــــش اونها هستند...مامانم...بابام...خواهرم...برادرم...
!HOMESICK
از خودم پرسیدم چرا من اینجام؟... شاید جواب به این سواله که منو مسئول می کنه در برابر تمام سختی ها و تنهایی ها مقاومت کنم و چیزی که هست را به سلامت به سرانجام برسونم.
این من مغروری که حاضر نیست تنهاییش را با هر کس و هر چیزی پر کنه حتی اگر...
خدایا شکر...
من آن گلبرگ مغرورم...که می میرم ز بی آبی...که میــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــرم ز بی آبی ... ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم...
بلاگردان آن قلبم... که با صد زخم و صد خنجر به پیش هرکس... ناکس پی مرهم نمی گردم!
دلم یک عالمه کتاب می خواد...کتاب منو آگاه و بیدار می کنه...زنده ام می کنه ...انشاا... پنج شنبه بعد از ظهر :)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

من....بنده ی خدا هستم
نوشتن راه فرار من است از خود بی قرار خودم...آنگاه که لبریزم...!
بکوشیم زندگی را به بندگی خالصانه ی او تبدیل کنیم.

مدیر وبلاگ : آ. ن (بنده ی خدا)
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :